چقدر سخته كه تو  مرده باشي و به زور بهت زندگي تزريق كنند ...

بازگشت

با اومدن فيس بوك و تويتر و ..... وبلاگ هاي همه شروع كرد به خاك خوردن راستش خيلي وقته كه فيس بوك برام جاي امني نيست ترجيح دادم برگردم سراغ وبلاگ قديميم

به من گفتی تا که دل دریا کن، بند گیسو وا کن.................

به من گفتی تا که دل دریا کن، بند گیسو وا کن
سایه‌ها با رویا، بوی گل‌ها
که بوی گل، ناله مرغ شب تشنگی‌ها بر لب
پنجه‌ها در گیسو، عطر شب‌بو
بزن غلطی اطلسی‌ها را برگ افرا در باغ رویاها
بلبلی می‌خواند سایه‌ای می‌ماند، مست و تنها ...

نگاه تو، شکوه‌ی آه تو، هرم دستان تو
گرمی جان تو، با نفس‌ها
به من گفتی تا که دل دریا کن، بند گیسو وا کن
ابر باران‌زا شب، بوی دریا
به ساحل‌ها، موج بی‌تابی را
در قدم‌های پا، در وصال رویا
گردش ماهی‌ها، بوسه ماه ...






چه غريب است احساس پرنده اي كه برج مراقبت خود را گم مي كند!








فصل واژه هاي نچسب



امروز از صبح كله ام بوي قرمه سبزي  عجيبي مي ده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

از صبح ذوق مرگم

همين طور الكي !!!!

تصميم گرفتم يك هايكوي مناسبتي فصلي بسرايم

همين الانم تراوش كرده ها داغ داغ


آ ه زمستان آمده

اين را از تجمع كلاغ ها فهميدم

هوا بس ناجوانمردانه گرم است !!!!!!!!!!!!





(بيت آخرش سرقت هنري است اما پيگرد قانوني نداره  !!!!!!!!!!)‌










 بعداً نوشت :

لطفاً اينقدر نظرات خصوصي نگذااااااااريد 50 تا خصوصيه 2 تا عادي !!!!!!!!!! اي واي 

ببار اي بارون ببار      با دلم گريه كن خون ببار  


ديشب آسمان دست از مقاومت برداشت ، اين همه آلودگي را برنتابيد و  در نهايت گريست ! مطمئنم

او را هم توان نگريستن نبود اما گريستن آري !


آستانه برنتابيدن آدمها چه عجيب زياد شده!


در نهايت به شاملوي عزيز فكر مي كردم كه چه زيبا گفت


با ما گفته بودند آن كلام مقدس را با شما خواهيم آموخت

ليكن به خاطر آن عقوبتي جان فرساي را تحمل مي بايدمان كرد !!!!!!!!!!

عقوبت جان فرساي را تحمل كرديم

باري كلام مقدس از خاطر گريخت 



دخترك خنده كنان گفت كه چیست
راز این حلقه زر
راز این حلقه كه انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته است ببر
راز این حلقه كه در چهره او
این همه تابش و رخشندگی است
مرد حیران شد و گفت :
حلقه خوشبختی است، حلقه زندگی است
همه گفتند: مبارك باشد
دخترك گفت : دریغا كه مرا
باز در معنی آن شك باشد
سالها رفت و شبی
زنی افسرده نظر كرد بر آن حلقه زر
دید در نقش فروزنده او
روزهایی كه به امید وفای شوهر
بهدر رفته، هدر
زن پریشان شد و نالید كه وای
وای این حلقه كه در چهره او
باز هم تابش و رخشندگی است
حلقه بردگی و بندگی است

قاصدک

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟

از کجا وز که خبر آوردی ؟


خوش خبر باشی ، اما ،‌اما


گرد بام و در من


بی ثمر می گردی 

انتظار خبری نیست مرا


نه ز یاری و دیاری باری

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس


برو آنجا که تو را منتظرند


قاصدک

در دل من همه کورند و کرند


دست بردار ازین در وطن خویش غریب


قاصد تجربه های همه تلخ 

با دلم می گوید


که دروغی تو ، دروغ


که فریبی تو ، فریب


قاصدک ! هان ، ولی 

راستی آیا رفتی با باد ؟


با توام ، آی! کجا رفتی ؟ آی

راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟


مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟

در اجاقی طمع شعله نمی بندم ، اندک شرری هست هنوز ؟


قاصدک 

ابرهای همه عالم شب و روز


در دلم می گریند ....                            «اخوان ثالث»


ادامه نوشته

اگر به خانه‌ی من آمدی

اگر به خانه‌ی من آمدی

برایم مداد بیاور مداد سیاه

می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم

تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم

یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!

یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها

نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!

یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم

شخم بزنم وجودم را ... بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!

یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد

و بی‌واسطه روسری کمی بیاندیشم!

نخ و سوزن هم بده، برای زبانم

می‌خواهم ... بدوزمش به سق

... اینگونه فریادم بی صداتر است!

قیچی یادت نرود،

می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم!

پودر رختشویی هم لازم دارم

برای شستشوی مغزی!

مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند

تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.

می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود !

صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر!

می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،

برچسب فاحشه می‌زنندم

بغضم را در گلو خفه کنم!

یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم

برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،

فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند،

به یاد بیاورم که کیستم!

ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند

برایم بخر ... تا در غذا بریزم

ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !

سر آخر اگر پولی برایت ماند

برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،

بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم:

من یک انسانم

من هنوز یک انسانم

من هر روز یک انسانم

 

 

 

 

 

بي مقدمه

سالهاست آدمي با مقدمه شروع مي كند اصلاً اين مقدمه چيدمان مخصوص به خود را دارد و واژهاي وجود دارد به

نام ( مقدمه چيني ) گاهي براي مسائل امر خير و ............ و گاهي براي مسائل امر نكير و............ خلاصه

مي خوام بگم اين مقدمه اگه خوب يا بد باشه امكان داره كل جان كلام را ادا كنه . امان از آدمايي كه مقدمه

چيني  ضعيفي دارند طفلكي ها فكر كنم هيچوقت به كلام نرسند چون در اين سرزمين پهناور بدون مقدمه كار جلو

نميره مقدمه چيني كردم ( البته بدون مقدمه مي گم ) تا كمي در مورد لعاب زرين فام كه لعاب

بسيار زيبا و با ارزشي  است صحبت كنم لعاب زرين فام که ابوالقاسم آن را دو آتشه  مي خواند، رايج ترين و معروف ترين

تکنيک در تزئينات کاشي بود كه با شرايط احيا در كوره گازي به دست مي آيد . اين تکنيک ابتدا در قرن دوم هجري در مصر

براي تزيين شيشه مورد استفاده قرار مي گرفت. مراحل کار به اين شرح بوده که پس از به کار گيري لعاب سفيد بر روي بدنه

کاشي و پخت آن، کاشي با رنگدانه هاي حاوي مس و نقره رنگ آميزي شده و مجددا در کوره حرارت مي ديده و در نهايت به

صورت شیء لعابی درخشان و فلزگونه اي در مي آمده است. با توجه به مطالعات پيکره شناسي که بر روي نخستين کاشيهاي

معروف به زرين فام انجام گرفته و نيز از آنجايي که در اين نوع ازکاشيها بيشتر طرح هاي پيکره اي استفاده مي شده تا الگوهاي

گياهي، مي توان گفت اين نوع ازکاشيها به ساختمانهاي غير مذهبي تعلق داشته اند. ويراني حاصل از تهاجم اقوام مغول در

اواسط قرن هفتم هجري، تنها مدت کوتاهي بر روند توليد کاشي تأثير گذاشت و در واقع هيچ نوع کاشي از حدود سالهاي

642-654 ه.ق بر جاي نمانده است. پس از اين سال ها، حکام ايلخاني اقدام به ايجاد بناهاي يادبود کرده و به مرمت نمونه هاي

پيشين پرداختند. نتيجه چنين اقداماتي، احياي صنعت کاشي سازي بود. در اين دوران، تکنيک مينايي از بين رفت و گونه ديگري

از تزئين سفال که بعدها عنوان لاجوردينه را به خود گرفت، جانشين آن شد. در اين تکنيک، قطعات قالب ريزي شده با رنگهاي

سفيد، لاجوردي و در موارد نادري فيروزه اي، لعاب داده مي شدند و پس از اضافه شدن رنگهاي قرمز، سياه يا قهوه اي بر روي

لعاب، براي بار دوم در کوره قرار داده مي شدند. در اوايل دوره ايلخاني، تکنيک زرين فام بر روي لعاب بدون هيچ رنگ افزوده

اي به کار برده مي شد، اما در ربع پاياني قرن هفتم، رنگهاي لاجوردي و فيروزه اي به ميزان اندکي مورد استفاده قرار گرفتند. با

نزديک شدن به قرن هشتم هجري، آبي لاجوردي از رواج و محبوبيت بيشتري برخوردار شد و سرانجام تکنيک نقاشي زير لعاب

با استفاده از رنگهاي آبي لاجوردي و اندک مايه اي از رنگهاي قرمز و سياه، جايگزين نقاشي زرين فام شد که کاشيهاي توليد

شده با چنين تکنيکي معمولا با نام کاشيهاي سلطان آباد شناخته مي شوند. اين تکنيک تا اواسط قرن هشتم مورد استفاده قرار

مي گرفت و پس از آن منسوخ شد.

لعاب زرين فام فيروزه اي درخشان است و نمونه هايي از آن در موزه سفال و ابگينه موجود است.