ببار اي بارون ببار با دلم گريه كن خون ببار
ديشب آسمان دست از مقاومت برداشت ، اين همه آلودگي را برنتابيد و در نهايت گريست ! مطمئنم
او را هم توان نگريستن نبود اما گريستن آري !
آستانه برنتابيدن آدمها چه عجيب زياد شده!
در نهايت به شاملوي عزيز فكر مي كردم كه چه زيبا گفت
با ما گفته بودند آن كلام مقدس را با شما خواهيم آموخت
ليكن به خاطر آن عقوبتي جان فرساي را تحمل مي بايدمان كرد !!!!!!!!!!
عقوبت جان فرساي را تحمل كرديم
باري كلام مقدس از خاطر گريخت
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۸۹ ساعت 14:21 توسط پرستو
|
زین دایره مینا خونین جگرم می ده