دست از طلب ندارم تا کام من برآیدبگشای تربتم را بعد از وفات و بنگربنمای رخ که خلقی واله شوند و حیرانجان بر لب است و حسرت در دل که از لبانشاز حسرت دهانش آمد به تنگ جانمگویند ذکر خیرش در خیل عشقبازان
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآیدکز آتش درونم دود از کفن برآیدبگشای لب که فریاد از مرد و زن برآیدنگرفته هیچ کامی جان از بدن برآیدخود کام تنگدستان کی زان دهن برآیدهر جا که نام حافظ در انجمن برآید
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مهر ۱۳۸۹ ساعت 14:50 توسط پرستو
|